محمدمهدیمحمدمهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 26 روز سن داره

محمد مهدی بهترین هدیه خدا به ما

دردونه من

1392/2/16 10:58
نویسنده : مامان شیما
396 بازدید
اشتراک گذاری

دردونه من این روزا خیلی شیطون شدی، همش دوست داری باهات بازی کنیم و حرف بزنیم. اصلا دوست نداری تنها باشی.

تازگیا دستاتو پیدا کردی و بهشون چپ چپ نگاه می کنی فدات بشم عزیزدلم

خدا رو شکر دل دردت خیلی کم شده فقط بعضی روزا خیلی کم می خوابی که این نگرانم می کنه. اما خوب شیر میخوری. موقعی که گشنته و میام شیرت بدم یه صدایی از خودت در میاری که من عاشق اون صداتم(اه اه اه ...)

دیگه من و بابایی رو کامل میشناسی و دوست داری باهات صحبت کنیم.

علاقه شدیدی به تابلو و لوستر و پرده داری و مدتها با دقت بهشون نگاه می کنی مخصوصا پرده اتاق خواب که فکرکنم از منم بیشتر دوسش داری!!! بعضی وقتا هم که رو پام میذارمت(رو پا رو هم دوست داری) که مثلا بخوابی میبینم داری با لوستر و سقف حرف میزنی!!

 

در حال نگاه کردن به پرده

 

داری با دقت تمام به لوستر نگاه می کنی

 این روزا خیلی واسمون می خندی. دوست داری باهات صحبت کنیم و تو هم دست و پا می زنی و جواب میدی(ااا   اوووو   آخووو). بعضی وقتا هم هیجان زده میشی و سرعت دست و پا زدنت خیلی زیاد میشه که به قول مامان عزیزت با هم مسابقه میدین.


یه چیز دیگه که خیلی دوست داری عوض کردنته، تو اوج ناراحتی تا شلوارتو در میارم و می فهمی میخوای عوض بشی آروم میشی و خوشحالی می کنی.

 

جان داداش کاری داشتی؟؟؟

 

اااااا، جون ماااا، نه بابااااا!!!!!!!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)